زمانی که اولین قسمت از فیلم داستان اسباببازی در سال ۱۹۹۵ (۱۳۷۴) اکران شد، هنوز خبری از گوگل نبود و اپل در آستانه ورشکستگی قرار داشت. هیچکس نمیتوانست پیشبینی کند که بیش از ۳۰ سال بعد، پیکسار همچنان در حال ساخت فیلمهای Toy Story باشد. همچنین کسی تصور نمیکرد که در جدیدترین قسمت این فرنچایز، باز لایتیر و وودی باید در برابر یک تبلت مجهز به هوش مصنوعی شرور به نام «لیلیپد» (Lilypad) بایستند.
🔹 تقابل اسباببازیهای کلاسیک با تبلت هوشمند Lilypad
🔹 تمرکز داستان بر اعتیاد کودکان به صفحهنمایش (Screen Time)
🔹 جمله ترسناک «من همیشه گوش میدهم» از سوی شخصیت شرور
🔹 تلاش پیکسار برای ارائه محتوایی ارزشمندتر از ویدیوهای معمولی
انیمیشن داستان اسباببازی ۵ اسباببازیهای قدیمی و دوستداشتنی مانند خانم سیبزمینی، رکس و اسلینکیداگ (Slinky Dog) را در برابر تهدید شوم تکنولوژی قرار میدهد. تریلر فیلم، بانی (همان دختر جوانی که در قسمتهای قبل اسباببازیهای اندی را به ارث برد) را نشان میدهد که در حال بازی در فضای باز است. ناگهان یک بسته غیرمنتظره حاوی تبلت Lilypad برای او میرسد.
بانی بهسرعت مجذوب این تبلت میشود؛ بهطوریکه وقتی والدینش به او میگویند زمان استفاده از صفحهنمایش تمام شده است، او حتی سرش را از روی دستگاه بلند نمیکند و کاملاً مسخ شده است.

نگاهی به شخصیت شرور جدید پیکسار: هوش مصنوعی Lily
تریلر داستان اسباببازی ۵ شخصیت لیلیپد (یا لیلی) را بهعنوان یک شرور ترسناک به تصویر میکشد. زمانی که جسی (Jessie) برای صحبت درباره سلامتی بانی با این تبلت روبهرو میشود، بهنظر میرسد که لیلی توجهی نمیکند. بنابراین دختر گاوچران از تبلت میخواهد که به او گوش دهد.
لیلی با لحنی شوم و کامپیوتری پاسخ میدهد: «من همیشه گوش میدهم.» سپس سخنرانی پرشور جسی را بازگو میکند و بلافاصله آن را به زبان اسپانیایی ترجمه مینماید. این صحنه نشاندهنده هوشمندی و درعینحال خطرناک بودن این گجت است.
تماشای تریلر رسمی انیمیشن داستان اسباب بازی ۵ از اینجا:
در بخشی از تریلر، جسی با نگرانی به وودی میگوید: «تکنولوژی به خانه ما حمله کرده است؛ من دارم بانی را به این دستگاه میبازم.» وودی در پاسخ جملهای کلیدی را بیان میکند:
آیا داستان اسباببازی ۵ میتواند احساسات کودکان خردسال را تحریک کند و آنها را وادار نماید تا درباره عواقب استفاده بیشازحد از صفحهنمایش فکر کنند؟ شاید این انتظار کمی زیاد باشد، اما حداقل پیکسار چیزی را به آنها ارائه میدهد که به اندازه ویدیوهای کوکوملون (Cocomelon) بیمحتوا و کرختکننده نیست.
بهنظر شما آیا پیکسار موفق میشود با این داستان، کودکان را دوباره به سمت اسباببازیهای واقعی بکشاند؟